تبليغاتX
عصر خــــــــــــــــدا

خیلی وقته که نتونستم مطلبی بنویسم!

آخرین دفعه ای هم که یه مطلب گذاشتم مربوط به مسائل سیاسی میشد. حالا البته حساسیت به مسائل سیاسی هم کم نشده ولی مطلب مهم زیاده و چیزی که برای من وجود نداره وقت!

امیدوارم زودتر ،مخصوصا تو ماه رمضان وقتی پیدا بشه تا فرصت گفتن حرفای درست درمون هم ایجاد بشه!

پیشاپیش حلول ماه بندگی خدا رو تبریک میگم!

+ نوشته شده توسط amin در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 و ساعت 4:51 بعد از ظهر |

جایی خوندم که محمد نورری زاد به رسم این چند وقت اخیر از اوین نامه ای  این بار به سید حسن مصطفوی نوشته و از هتک حرمت 14 خرداد به نظر خودش نوشته و تسلیت گفته و ...

حرف این نیست که چرا گفتی و نوشتی و حرف زدی و الان  هم مهم نیست که اصلا درست میگی یا نه ، حرف اصلی اینه که شما که خط و ربط خودت رو جدا کردی چرا دوباره با همون ادبیات قبلی و ژست های قبلی حرف میزنی؟ فکر نمی کنی ادای آوینی رو درآوردن از همون اولش هم بهت نمی اومد ، این لباس برای شما خیلی گشاد بود؟

شما از چی داری دفاع میکنی؟ از کی داری دفاع میکنی ؟ مردم رو  و خودت رو کی فرض میکنی ؟چی فرض کردی؟ برای کسی وا مصیبتا میگی که عکس مسیر پدر بزرگ و پدرش حرکت کرده و میکنه؟

با کسایی پالوده خوری میکنه که خیانتشون اظهر من الشمس شده بعد از یکسال . بعد از یکسال که از همه صدا در اومد و پته ها به آب شد شما هنوز تو توهم سال قبلی .

بعد همون شمایی که با ادبیات امثال آوینی حرف میزنی خودت رو عاقل تر از ولی میدونی و دم از این میزنی که فلانی خودش رو نباید با امیرالمومنین (نستجیر بالله) مقایسه کنه ؟ هر چند که در مثل جای مناقشه نیست ، فلانی هم این کار رو نکرده اما شما چون تو توهم یکساله هنوز  که هنوزه به سر می برید. فرق مثل و یکی دونستن رو از هم تشخیص نمی دید، الان هم شما یا از روی نادانی یا  تکبر نمی خواهید برگردید و به گذشته برای درس گرفتن دقیق تر نگاه کنید که چی شد تو زمانی به این کوتاهی این همه تقییر موضع دادید شمایی که رهبر رو نایب امام می دونستید. شاید هم خیلی وقته که بریده بودید اما در لباس نفاق بودید ا. گه اینطور ه که لباس نو مبارک.

شاید گفتن برای چون شمایی کمتر افاقه کنه چرا که وقتی یکی با نبوغ تمام و با رانت کامل سریالی رو با بودجه بیت المال می سازه که حتی خودش هم آخر نفهمه که فیلم سیاسی بود؟ تاریخی بود؟ عقیدتی بود؟ یا ملغمه ای از همه اینها  در عین حال تو توهم فضل خودش به جایی می رسه که هیچ کسی رو بهتر از خودش  و فکری رو اکمل تر از فکر خودش و برداشتی قریب به صحت تر از برداشت خودش ندونه ، نهایتا منجر به این میشه که تو زمینه کاریش هم  فیلمی بسازه بنام پرچم های قلعه کاوه که یک میلیارد خرجش کنه اما 4 میلیون بفروشه بعد مردم رو به بی .... چی بگم ولش کن.

آخرش هم همینه دیگه که اگه به اسب آقا بگی یابو بهش بر میخوره و خدا رو هم محکوم میکنه که چرا نعوذ بالله تو که خدایی فلانی رو فلان جا گذاشتی اما  اونجا جای اون نبود!

بالاخره توهم و پول مساله دار آدم رو با کسایی سر یه سفره میاره که خارجی هاش دستشون به خون مردم آغشته است و داخلی هاش جیبشون به چپاول پول بیت المال و دلارهای نفتی خون آلود.

شاید شما هم به عضویت یکی از اون سه هزار سازمان مردم نهاد تحت حمایت امریکا دراومدید و خبر ندارید ان شاالله که من اشتباه کنم و شما منزه باشی اما ما از روح خدا یاد گرفتیم که عقیده رو به نسب مقدم بدونیم همون کاری که علی در بدر و خیبر کرد و نهیت خدا به نوح که اون کسی که روی کوه ایستاده خویش تو نیست ، خویش تو اونیه که با تو تو کشتی نشسته!

بله آقای نوری زاد خویش انقلاب کسی که با انقلاب تو کشتی انقلاب نشسته نه اونی که دستش تو گردن طاغوته! حتما که یادتون هست سوابق گذشته رو.

مگر شما نبودی كه در كيهان شنبه 4/5/1376 نوشتی:

"امروز دنيا باور كرده است كه رهبر اين نظام، قاطع ترين، مؤمن ترين، نترس ترين، عادل ترين، و آينده نگرترين فردي است كه تاريخ اسلام، بعد از ظهور خميني كبير، به خود ديده است. حالا اين عصاره خوبي ها، وقتي انگشت بر ماجرايي مي گذارند و ما را هشدار مي دهند، اين ديگر به عرضه و لياقت و اندازه مسلماني ما برمي گردد كه به چه ميزان در تامين انديشه ها و رهنمودهاي ايشان پا به ميدان گذاريم و آن كنيم كه بايسته است. در منظر ما، "كوفيان" مردمي  سست اراده و دنيا طلب و عافيت جو و بي وفا و رياكار و حقير و جفاكار بودند. دوستي مي گفت: آدم ، آمريكايي باشد، كوفي نباشد. علت نفرت مردم ما از اين سمبل تاريخ، و  اصرار بر تكرار اين شعار جاوداني كه "ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند" شايد به همين دليل است كه نقاط آسيب پذير خود را مرتب در نظر آورند و راه را بر بدترين حادثه اهل بيت، يعني "تنها ماندن امامان خود سد كنند. "

سيد رضي مي گويد: "جمله كوتاه اما پرمعناي فَمَاعَدا مِمَابَدَا (چه شد كه از پيمان خود بازگشتي؟) براي نخستين بار از امام شنيده شده و پيش از اين از كسي اين سخن شنيده نشد."

خدايا به تو پناه مي بريم از شر اين ها و از شر نفس خودمان كه مبادا چنين شويم.

+ نوشته شده توسط amin در جمعه بیست و یکم خرداد 1389 و ساعت 5:15 بعد از ظهر |

صحبت از تبود تریبونی برای ابراز نظر بعضی از آقایون بود، می گفتن که خیلی مظلومند به حدی که حتی اجازه حرف زدن هم ندارن و ناچارند که در یک فضای خفقان ناگزیر از مقاومتند!

هر چه هم ما گفتیم که دوستان ، عزیزان ، نداشتن تریبون و رسانه یعنی اینکه 90 درصد سرمایه یه مملکت در اختیار و انحصار یه جریان خاص سیاسی نباشه که تصادفا حامی شما هم باشه!

نداشتن تریبون یعنی اینکه از بین چند صد نشریه متنوع که هر روز و هر ماه و هر هفته منتشر میشوند 80 در آنها به طور مستقیم و غیر مستقیم سرشون تو آخور حزب تصادفا حامی شما نباشه و برای منافع شما پارس نکنن!

نداشتن تریبون یعنی اینکه هیچ روزنامه و رادیو و تلویزیون خارجی با شما هر لحظه مصاحبه نکنن،راجع به افکار و موضع شما مطالب تاییدی منتشر نکنن و به هر بهانه ای از شما و جریان فکری مطبوع شما کیپر من نسازن.

نداشتن تریبون یعنی اینکه به محض خراش برداشتن ناخن شما دول اروپایی سینه چاک نکنن و فریاد و فغان وا آزادیا شون بلند نشه.

نداشتن تریبون یعنی غربیها برای کمک به شما کلی از جیب خودشون و ملتشون ، مستقیم و غیر مستقیم برا شما هزینه نکنن.

نداشتن تریبون یعنی اینکه برا رسیدن حرف شما چند صد هزار سایت و برنامه و ... در عرض دو ماه تو فضای سایبری نسازن .

و خیلی چیزای دیگه ! اما هر چی ما بیشتر گفتیم اونا کمتر شنیدن چرا؟

شاید دلیلش اینه که عادت کردیم فقط اون چیزایی رو که دوست داریم بشنویم.


+ نوشته شده توسط amin در یکشنبه نهم خرداد 1389 و ساعت 3:54 بعد از ظهر |

چند وقت اخیر توی محل کار مدام صحبت از ضعیف بودن حوزه علمیه قم وقدرت علمی حوزه نجف بود و من ساده متعجب از اینکه دوستان عزیز بنده چطور تا دیروز اصولا حوزه رو حساب نمی کردن ! حالا امروز با دلسوزی راجع به کیفیت اون بحث می کنن انگار هیچ موضوعی توی دنیا به این فوریت نیست.

حالا اسلام شناس و حوزه شناس شدن این دوستان هم برا خودش داستانی داره!

الغرض نگو که بنده ساده خیلی خوش خیالم چون امشب مطلبی خوندم که آقای سروش افاضات فرمودن راجع به مهاجرت علما از قم به نجف برای تقویت علمی بیشتر!

این هم از عجایب دوره آخر الزمانه که یه دشمن برا رقیب دایه مهربون تر از مادر میشه! این سکولار بزرگوار علی رغم حفظ مواضع خودش نگران اسلام و مسلمین هم شدن!

نکته اینکه هر دم از این باغ بری می رسد ! یارو فکر میکنه شعور مردم در حد جلبکه اما حرف اینه که ایشون با توجه به شعور خودش برا همه تعیین تکلیف میکنه !

یکی نیست از آقای دکتر بپرسه بالاخره شما چی هستین؟ سکولار ؟ مسلمان؟ دلسوز حوزه های علمیه ؟ یا منا.....؟

+ نوشته شده توسط amin در جمعه هفتم خرداد 1389 و ساعت 1:8 قبل از ظهر |



آقاي ميرحسين خداحافظ تا بيست سال ديگر

قبل از انتخابات

نخست وزير جنگ بود نخست وزير امام بود .مزه کوپن هايش زير دندان مردم هنوز هم مانده بود .الگويي بود براي سياست مداران تشنه قدرت که جاي خود را به جوانترها داده بودند .و به هر کس که طالب قدرت بود مي گفتند که از مير حسين ياد بگير .تنها از لاي کتاب هاي تاريخ مي شد سراغش را گرفت.کسي کار نداشت که الان چکار مي کند .خبري هم از او نبود.البته خودش مي گفت من در اين بيست سال بين مردم بودم مي گفت : در اين بيست سال به پارک مي رفتم ....به زيارت مي رفتم .........به مسافرت شمال مي رفتم .....به حمام مي رفتم .......شام مي خوردم .........ناهار مي خوردم........... خلاصه بين مردم بودم .

تا اينکه در سال هاي 84 تا 88 دست دوستانش که از قدرت کوتاه شده بود و منافع خود را در خطر ميديدند آمدند پيش مير حسين و در گوشش خواندند : تو يک قهرماني .....تو مي توني ....تو آخرشي ......تو تنها ناجي ما از دست اين محمود گدا پروري .

خلاصه گوش بعضي ها دراز شد و وارد انتخابات شدند.کاري که بعضي هاي ديگر براي حفظ شخصيت شان حاضر نبودند انجام دهند .


حين انتخابات

خلاصه با پروفسر رهنورد و يه عده آدم بي نوا که تنها داراييشان زر و زور بود دور او را گرفتند . البته ناگفته نماند که بعضي از آقايان که يکي شون عمامه مشکي داشت و قبلاً هم ريس جمهور بود رفت و در اجلاس قاهره که دول غربي هم آنجا بودند يک مذاکراتي با آقايان داشتند به آنها گفتند که هواي ما رو داشته باشيد ما هم اگه به قدرت برسيم حقوق اسراييل را به رسميت مي شناسيم و با هلوکاست هم کاري نداريم .

اوباما هم يه چشمک زد و گفت : برو حله

و بدين ترتيب حمايت دول غربي رو هم به دست آوردند .

خلاصه تبليغات رو شروع کردند و با مشورت با بعضي از غربي ها تصميم گرفتند که انقلاب رنگي راه بياندازند .

بحث رفت بر سر اينکه انقلابمون چه رنگي باشه .

يکي گفت :شکلاتي

يکي گفت :قهوه اي

..............

بالاخره تصميم گرفتند رنگشون سبز باشه .چون در ايران کسي نمي دانست که (مير) همان (سيد) است شروع کردند به توزيع پارچه سبزو سبز شد پرچم کشور اصلاحات .

شعار شون هم شد صداقت و قانون گرايي .

به به عجب چيزي شد.

اولين فيلم انتخاباتي رو درست کردند و براي اثبات صداقت يه بازيگر رو استخدام کردند که نقش مادر معتاد رو بازي کنه که بچه اش در اين چهار سال معتاد شد دقيقا از اون روزي که احمدي نژاد رييس جمهور شد ه بود هم معتاد شد.

بعد هم براي اثبات راستي و صداقت در مناظرات آمار کذايي ارائه شد.

و بدين ترتيب همه باور کردند که صادق تر از مير حسين در دنيا پيدا نمي شود.

علاوه براين آقاي ميرحسين غير از B.B.C فارسي و چند تا شبکه فارسي صهيونيستي ديگر رسانه اي در اختيار نداشت .

و بدين ترتيب همه باور کردند که مظلوم تر از ميرحسين در دنيا پيدا نمي شود.

و با همين بضاعت اندک رفت و تا در روز انتخابات با محمود گدا پرور به رقابت بپردازد.

بعد از انتخابات

آقاي ميرحسين و دارو دسته که در شمال شهر راي داده بودند ديدند که همه دارند به ميرحسين راي ميدن. ميرحسين باور کرد که رييس جمهور شده .
اما بعداً معلوم شد که محمود گداپرور با بيست وچهار ميليون شده رييس جمهور .
اون فهميد که حتماً تخلف شده اون هم نه يکي ، نه دوتا ، يازده ميليون .چون ميرحسين خيال مي کرد آرا در شمال تهران داراي ضريب است .
آقايون سبز رنگ کنارهم نشستند و گفتند چکار کنيم ، زنگ زدند و از اربابشان اجازه گرفتند ، تصميم بر اين شد که بريزند در خيابان و آشوب کنند و با هر زوري شده بايد ده ميليون آرا را پس بگيرند .
ريختند...... زدند ........سوزاندند.......کشتند .
اصلا شعار انتخاباتي هم همين بود يعني قانون گرايي .اين ها طبق ماده ي .......2542455 قانون اساسي عمل کردند.طبق اين قانون تصريح شده بود که کساني که در انتخابات پيروز نشده اند مي توانند اتوبوس ها ومساجد و بانک ها و غيره را آتش بزنند و نيروهاي امنيتي مانند پليس و بسيج را به قتل برسانند و مردم عادي را مجروح و مضروب بسازند.
و بدين ترتيب همه باور کردند که قانون گرا تر از ميرحسين در جهان پيدا نمي شود.
نتيجه :
نام ميرحسين محبوب نخست وزير امام با افرادي مانند بني صدر عجين شد.
آقاي ميرحسين خداحافظ تا بيست سال ديگر
+ نوشته شده توسط amin در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 0:26 قبل از ظهر |